تبلیغات
الغوث
11:50 ق.ظ
55
حضرت عباس و نجات افسر روسی
بسم الله الرحمن الرحیم 
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 
السلام علیك یا قمر بنی هاشم(ع)

السلام علیک یا ابالفضل العباس (ع)



كرامات حضرت عباس(ع) و نجات و مسلمان شدن افسر روسی


مرحوم حاج ملاّ محمود زنجانی كه به حاج ملاّ آقا جان شهرت داشت ، پس از جنگ جهانی اول با پای پیاده به عراق و زیارت عتبات عالیات شتافت . 
در مسیر راه در شهر خانقین برای نماز به مسجد رفت و در آنجا با یك نفر افسر سابق بلشویك كه به صورت عجیبی هدایت یافته بود، آشنا شد و جریانی را از او شنیده كه خواندنی است این شما و این هم داستان مورد اشاره ، او فرمود: 
در شهر خانقین برای ادای نماز به مسجد رفتم و در آنجا مرد سفید پوست درشت و فربهی را دیدم كه مثل شیعه ها نماز می خواند از این موضوع تعجب كردم خدایا او كه مال شمال روسیّه است . 
نمازش تمام شد، نزدیكش رفتم و پس از عرض سلام از لهجه اش یقین پیدا كردم كه او روسی است . 
با این وصف از وطن و مذهبش پرسیدم ، گفت : دوست عزیز من اهل لنینگراد شوروی هستم و در جنگ اول جهانی افسر و فرمانده دو هزار سرباز روسی بودم و ماموریتم تسخیر كربلا بود. 
بیرون شهر اردو زده و در اوج آمادگی در انتظار دریافت فرمان یورش به كربلا بودیم كه شبی در عالم رؤیا شخصیّت گرانقدری را دیدم كه نزدم آمد و با من به زبان روسی سخن گفت و خطاب به من فرمود: دولت روس در این جنگ شكست خورده است و این خبر فردا به عراق می رسد و از پی انتشار خبر شكست روس ، همه سربازان روس كه در عراق مستقرّ هستند به دست مردم كشته می شوند و تو برای نجات خویش از مرگ آن هم به دست مردم ، اسلام را برگزین 

گفتم : سرورم شما كیستید؟ فرمود: من عباس قمربنی هاشم هستم . شیفته جمال پرفروغ و كمال وصف ناپذیر و بیان گرم و گیرای او شدم و همانجا به راهنمایی او اسلام آوردم . 
آنگاه فرمود: برخیز و از نیروهای ارتش روس فاصله بگیر.
 
گفتم : آقا كجا بروم ؟ فرمود: 
نزدیك مقرّ فرماندهی ات اسبی است بر آن سوار شو كه تو را به نجف می رساند و آنجا پیش وكیل و شخصیت مورد اعتماد خاندان ما سیدابوالحسن برو.   
گفتم : سرورم : من تنها ده نفر مامورمراقب دارم چگونه بروم ؟ فرمود: 
آنها همه مست افتاده اند و متوجّه رفتن تو نخواهند شد. 
از خواب بیدار شدم و خیمه خویش را عطر آگین و نورانی احساس كردم ، با عجله لباس خود را پوشیدم و حركت كردم ، مراقبین و پاسداران من مست بودند. 
من از میان آنها گذشتم امّا گویی متوجّه نشدند. 
در نزدیك قرارگاه خویش اسبی آماده بود سوار شدم و آن مركب با شتاب پس از مدّتی كوتاه مرا در شهری پیاده كرد. 
در بهت و حیرت بودم كه دیدم در خانه ای باز شد و مرد كهنسال و منوّری بیرون آمد و به همراه او یك شیخ بود كه با من به زبان روسی سخن گفت : 
مرا به منزل دعوت كرد، از او پرسیدم : 
دوست عزیز آقا كیست ؟ 
پاسخ داد: همان مرد فرزانه و بزرگی كه حضرت عباس (ع)  شما را به سوی او فرستاده و پیش از رسیدن شما، سفارشتان را به او نموده . 
بار دیگر اسلام آوردم و آن مرد بزرگ ، به شیخ دستور داد كه دستورات اسلام را به من بیاموزد و شگفت انگیزتر اینكه روز بعد هم خبر شكست دولت بلشوی روس در عراق انتشار یافت و عربهای خشمگین و به جان آمده ، به سربازان روسی یورش بردند و همه را قتل عام كردند. 
پرسیدم : شما اینك اینجا چه می كنید؟ 
گفت : هوای نجف بسیار گرم است به همین جهت آیت الله اصفهانی در تابستان ها كه هوای اینجا بهتر است مرا به اینجا می فرستد. 
پرسیدم : آیا باز هم حضرت عباس (ع )   را زیارت كرده ای ؟ 
گفت : گاهی ما را هم مورد عنایت قرار می دهد. 

 

كرامات الصالحین ، 231







10:58 ق.ظ
54
كرامات امام زمان(ع)(عج)
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
السلام علیك یا اباصالح المهدی




آقای سید هرندی که از طلاب و بزرگ زادگان اصفهانی هستند و پدر ایشان جناب حاج سید رضا هرندی ، از علمای بزرگ و خطبای جلیل اصفهان بودند.
ایشان از قول پدر بزرگوارش نقل نمود که فرمودند:
« من در ایام جوانی که هنوز در حجره مدرسه بسر می بردم، به دعوت جمعی، قرار شد که در یک محله ای منبر بروم.
البته به من گفتند: در همسایگی منزلی که قرار است منبر بروم، چند خانواده بهائی ـ خذلهم الله ـ سکونت دارند و باید فکر آنها را هم بکنی...
با همه آن سفارش ها و خیرخواهیهای مردم، چون ما جوان بودیم با یک شور و خلوص، این امر را پذیرفتیم. بعد از ده شب که پایان جلسات بود، یک مجلس مهمانی تشکیل شد و پس از صرف شام ما عازم مدرسه شدیم.
ناگفته نماند: در این ده شب درباره پوچ بودن بساطهای بهایی گری  سخن  گفته و  باطل بودن اساس این فرقه را آشکار و برملا ساخته بودم.
در راه مدرسه داشتم به مدرسه می آمدم که ناگهان چند نفر را مشاهده کردم که پیدا بود قصد مرا دارند، تا نزدیک شدند و خیلی از من نوازش، تشکر و قدردانی و تجلیل کردند، یکی دست مرا می بوسید، دیگری به عبای من تبرک جست که:
آقا، حقاً شما چشم ما را روشن کردید...
بعد پرسیدند که قصد کجا را دارید؟
من گفتم که می خواهم بروم به مدرسه، آنها گفتند که، خواهش می کنیم امشب را به مدرسه نروید و به منزل ما بیایید من هم پذیرفتم .
مقداری راه آمدیم به درب بزرگ و محکمی رسیدیم، در را باز کردند، وارد شدیم. در را از پشت، از پایین، از وسط و بالا، بستند. وارد اطاق که شدیم ناگهان چندین نفر دیگر را دیدم که همه ناراحت و خشمگین نشسته اند و آنها هیچ توجهی به آمدن من نشان ندادند و جواب سلام هم نگفتند.
و من پیش خود فكر کردم به اینکه شاید بین خودشان ناراحتی دارند. بعد که ما نشستیم، یکی از اینها به تندی خطاب به من کرد که:
سید ... این ها چه حرفهایی است که بالای منبر می گویی؟ ( این خطاب همراه با تهدید بود )
من رو کردم به یکی که چرا این آقا اینگونه حرف می زند. همگی گفتند: بلی درست می گوید  ناگهان چاقو و دشنه آماده كردند و گفتند: که امشب، شب آخر تو است و تو را خواهیم کشت.(ناگفته نماند كه همه آنها بهایی بودند)
من گفتم: که خوب چه عجله ای دارید؟ شب خیلی بلند است و من یک نفر در دست شما آدمهای مسلح، کشتن که کاری ندارد، ولی توجه کنید که سخنی بگویم.
با تأمل و مشورت و بگو مگو به ما مهلت دادند که من حرفی را بگویم گفتم:
من پدر و مادر پیری در هرند (قریه ایشان) دارم که مرا با زحمت به شهر فرستاده اند که درس بخوانم و به مقامی برسم و کاری بکنم. اکنون خبر مرگ من برای آنها خیلی گران است. شما به خاطر آنها دست از کشتن من بردارید.
جواب انها تندی و تلخی بود که چه حرف هایی می گوید، یا الله راحتش کنید. دوباره من گفتم که: شب بلند است و عجله ای ندارید ولی حرف دیگری هم دارم.
گفتند: که حرف آخرینت باشد، بگو. گفتم: شما با این کار یک امامزاده واجب التعظیمی را پدید می آورید که مردم بر مرقد من ضریحی درست خواهند کرد و سالهای سال به زیارت من خواهند آمد و برای من طلب رحمت و ادای احترام و برای قاتلین من که شما ها باشید، نفرین و لعن خواهند کرد. پس بیایید برای خاطر خودتان از این بدنامی، از این کار منصرف شوید. باز همچنان سر و صدای بکشید، و خلاصش کنید و اینها چه حرفهایی است، بلند شد.
من ادامه دادم : پس اکنون که شما عزم جزم برای کشتن من دارید. رسم این است که دم مرگ یک وضویی بسازیم و توبه ای و نمازی بجا آوریم. به اصرار، این پیشنهاد ما را قبول کردند و برای اینکه احتمال می دادند شاید من مسئله وضو را بهانه کرده ام، برای اینکه در حیاط فریاد کنم و به همسایه ها خبر دهم. مرا در حلقه ای از دشنه و خنجر بدستان، برای انجام وضو به حیاط آوردند.
من بعد از وضو، نماز را شروع کردم و قصد کردم که در سجده آخر هفت مرتبه بگویم:
« المستغاث بک یا صاحب الزمان ».
با حضور قلب مشغول نماز شدم. در اثنای نماز بود که درب خانه را زدند، اینها مردد بودند که درب را باز کنند یا نه؟ ناگهان درب باز شد و سواری وارد شد و آمد پهلوی من و منتظر ماند که من نماز را تمام کنم پس از اتمام نماز، دست مرا گرفت به قصد بیرون بردن از خانه، راه افتادیم.
این بیست نفری که لحظه ای پیش، همه دست به دشنه بودند که مرا بکشند، گویی همه مجسمه بودند که بر دیوار نصب هستند؛ دم هم برنیاوردند و ما از خانه بیرون رفتیم شب بود و درب مدرسه بسته بود، به دم درب که رسیدیم، درب مدرسه هم باز شد و ما داخل مدرسه شدیم. من به آن اقای بزرگوار عرض کردم که :
بفرمایید حجره کوچک ما خدمتی کنیم.
جواب فرمودند که:
من باید بروم. و شاید هم فرمودند که: مثل شما نیز هست که من باید به دادشان برسم ( تردید از راوی است ) و من از ایشان جدا و وارد حجره شدم.
دنبال کبریت بودم که چراغ را روشن کنم، ناگهان بخود آمدم که: این چه داستانی است؟ من کجا بودم؟ چه شد؟ چگونه آمدم، و اکنون کجایم؟ بدنبال آن بزرگوار روان شدم ولی اثری از او نیافتم و فهمیدم كه ایشان امام زمان(ع)(عج) بودند.
صبح، خادم با طلبه ها دعوا داشت که: چرا درب مدرسه را باز گذاشته اند و اصلاً چرا بعد از گذشتن وقت آمده اند.
و همه طلاب اظهار بی اطلاعی می کردند. تا آمدند سراغ ما که چه کسی برای شما درب را باز کرد؟ من گفتم: ما که آمدیم درب باز بود و جریان را کتمان کردم.
صبح همان شب، همان بیست نفر بهایی  آمدند سراغ ما را گرفتند و به حجره ما وارد شدند و همگی اظهار داشتند که:
شما را قسم می دهیم به جان آنکه دیشب شما را از مرگ و ما را از گمراهی و ضلالت نجات داد راز ما را فاش نکن و همگی شهادتین گفته و اسلام آوردند.
ما همچنان این راز را در دل داشتیم و به احدی نمی گفتیم تا مدتی بسیار بعد از آن، اشخاصی از تهران آمده بودند و به منزل ما و گفتند: جریان آن شب را بازگو کنید. معلوم شد که آن بیست نفر به رفیقهایشان جریان را گفته بودند و آنها هم مسلمان شده بودند.
سپس بعد از آن وعاظ اصفهان، مرتب جریان را روی منابر می گفتند و مردم را متوجه وجود با برکت و نورانی حضرت ولی عصر علیه السلام می کردند »


كتاب شیفتگان حضرت مهدی علیه‌السلا‌م‌





09:21 ب.ظ
53
كرامات امام حسین (ع)
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 

بسم الله




الطاف امام حسین(ع)

آیت الله اراکی فرمود:
شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت
پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت
خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت
نه

با تعجب پرسیدم
پس راز این مقام چیست؟
جواب داد
هدیه مولایم حسین است!
گفتم چطور؟
با اشک گفت
آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت

به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم


كرامات امام حسین(ع)



یکی از علمای بزرگ، جناب حبیب را در خواب دید که در غرفه‌های بهشتی به انواع نعمت‌های پروردگار متنعم و بساط نشاط برای او گسترده، بعد از عرض ارادت گفت: ای حبیب! چگونه شکر این نعمت را اداء‌ می‌کنی که در جوانی خدمت حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) بودی، و در پیری موی سفید خود را در راه یاری فرزند پیامبر(صلی الله علیه و آله) به خون خود خضاب نمودی، آیا آرزوی دیگری داری؟

فرمود: آرزو دارم به دنیا برگردم،‌و در جمله عزاداران حسین(علیه‌السلام) داخل شوم زیرا که از سید دو عالم شنیدم که فرمود:

«هر کس در مجلس عزای فرزندم حسین(علیه‌السلام) از روی معرفت اشک بریزد، خداوند کریم ثواب صد شهید به او عطا فرماید و درجات او را در بهشت بیفزاید.»..........



فضائل امام حسین(ع)



از سید علی حسینی نقل شده که گفت: در مشهد مقدس روز عاشورا یکی از رفقا برای ما کتاب مقتل می‌خواند،‌به این حدیث رسید که حضرت باقر(علیه‌السلام) فرمودند:

«هر کس در مصیبت حسین(علیه‌السلام) اشک چشمش روان شود اگر چه به قدر بال مگسی باشد، خداوند گناهان او را بیامرزد اگر چه به قدر کف دریا باشد.»

شخصی در مجلس بود انکار این حدیث کرد و گفت: این را عقل نمی‌پذیرد، و بحث درگرفت و بعد از آن متفرق شدیم.

همان شب در خواب دید که قیامت بر پا شده و مردم در زمینی هموار برانگیخته شده‌اند،... گرما شدت یافت و تشنگی غالب گشت، هر طرف به طلب آب رفت نیافت، تا اینکه حوض بسیار بزرگ و پرابی را دید که آب آن از برف سردتر است. و در کنار آن دو مرد و یک زن سیاهپوش محزون ایستاده‌اند.

پرسید: ایشان کیستند؟ گفتند: حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه‌السلام) و فاطمه(سلام الله علیها).

گفت: چرا این‌ها سیاه پوشیده‌اند و محزون هستند؟ گفتند: مگر امروز عاشورا نیست؟ اینها به همین خاطر محزون هستند.

گوید: نزدیک حضرت فاطمه(سلام الله علیها) رفتم و درخواست آب نمودم. آن حضرت رو به به من کردند و فرمودند: تو منکر فضل گریه بر نور چشم من حسین هستی؟ که او را از روی ظلم و دشمنی کشتند! خدا لعنت کند کشنده، و ستم کننده بر او، و کسی را که مانع شد از آشامیدن آب.

پس از خواب بیدار شد و از گفته خود پشیمان گشت و به سوی خدا توبه نمود



بحار‌الانوار- منتخب طریحی
 کتاب آخرین گفتارها







11:46 ق.ظ
52
اعتبار حرف عوام
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



می گویند: روزی مولانا، شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوار هستی؟!
شمس پاسخ داد: بلی.
مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
- حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
- در این موقع شب، شراب از کجا پیدا کنم؟!
- به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
- پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- در این شهر همه مرا می شناسند، چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
- اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه می توانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.

مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان می کند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمی کرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.

هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.

در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: "ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا می کنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است."
آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد. مرد ادامه داد: "این منافق که ادعای زهد می کند و به او اقتدا می کنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه می برد!" 
سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند. 

در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد: "ای مردم بی حیا! شرم نمی کنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری می زنید، این شیشه که می بینید حاوی سرکه است زیرا که هر روز با غذای خود تناول می کند."
رقیب مولوی فریاد زد: "این سرکه نیست بلکه شراب است."
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.

آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟

شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن می نازی جز یک سراب نیست، تو فکر می کردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل می رساندند. این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.





01:37 ب.ظ
50
بركات دعای سلامتی امام زمان(ع)(عج)
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


1- فرمایش امام زمان(عج) است که "بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج ،که همانا آن فرج شما است".

2- سبب زیاد شدن نعمتهاست 

3-اظهار محبت قلبی به امام زمان (عج) 

4- از نشانه های انتظار است 

5- مایه ناراحتی و وحشت شیطان لعین 

6- زنده کردن امر ائمه اطهار 

7- تعظیم خداوند و دین خداوند است 

8- ادا نمودن قسمتی از حقوق آن حضرت 

9- نجات یافتن از فتنه های آخرالزمان 


10- حضرت صاحب الزمان در حق قرائت کننده دعای فرج دعا می کند 

11- شفاعت آن حضرت در قیامت شامل حال قرائت کننده دعای فرج می شود. 

12- شفاعت پیغمبر (ص) ان شاءالله شامل حال او می شود 

13-این دعا فرمانبری امر الهی وطلب فضل و عنایت او است 

14- مایه استجابت دعا می شود 

15- ادا نمودن اجر و مزد رسالت است 

16- مایه دفع بلاست 

17- سبب وسعت روزی است 

18- باعث آمرزش گناهان می شود 


19- سبب تشرف به دیدار آن حضرت در بیداری و خواب 

20- سبب رجعت به دنیا درزمان ظهورآن حضرت 

21- ازبرادران پیغمبر(ص) خواهد بود 

22- فرج مولای ماحضرت صاحب الزمان زودتر واقع خواهدشد

23- پیروی ازپیغمبر و امامان 

24-وفای به عهد و پیمان خداوندی 

25- آثارنیکی به والدین برای دعاکننده حاصل می گردد 

26- فضیلت رعایت وادای امانت برایش حاصل می شود 

27-سبب زیادشدن اشراق نور امام(عج) دردل قرائت کننده دعای فرج می شود 


28- طولانی شدن عمر 

29- تعاون وهمکاری درکارهای نیک وتقوی 

30- رسیدن به نصرت ویاری خداوند وپیروزی بردشمنان به کمک خداوند 

31-هدایت به نور قرآن مجید 

32-نزداصحاب اعراف معروف می گردد 

33-هدایت به نورقرآن مجید 

34- ایمنی ازعقوبتهای اخروی 

35- وهنگام مرگ به او مژده میرسد وبااوبه نرمی رفتار می شود 

36- این دعا اجابت دعوت خدا ورسول الله است 

37- باامیرالمومنین دردرجه آن حضرت خواهدبود 

38- محبوبترین افراد نزد خداوند خواهدبود 

39- عزیزترین وگرامی ترین افراد نزد پیغمبرمی شود 

40- قرائت کننده دعای فرج ازاهل بهشت خواهد بود 

41- دعای پیغمبرشامل حالش میگردد 

42- کردارهای بداوبه کردارهای نیک مبدل شود 

43- خداوند متعال درعبادت اورا تائید فرماید 

44- با این دعا عقوبت از اهل زمین دورمی شود 

45- ثواب کمک به مظلوم رادارد 




كتاب مكیال المكارمتالیف مرحوم آیت الله سیدمحمدتقی موسوی اصفهانی 



08:02 ق.ظ
48
تغییر نگرش
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


تغییر نگرش

 در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها راتزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را در مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.
وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد ....

که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام  خانه را با سبز رنگ آمیزی کند . همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.

بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب ، وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته ؟ مرد ثروتمند تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته ام ."

مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان،  تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت(نگرش) میتوانی دنیا را به کام خود درآوری. تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان(نگرش) ارزانترین و موثرترین روش میباشد.




07:45 ب.ظ
47
بركات صلوات
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 


صلوات از نگاه چهارده معصوم(ع)


صلوات ؛ بهترین هدیه از طرف خداوند برای انسان است و روح را جلا می دهد.
صلوات ؛ تحفه ای از بهشت است .
صلوات ؛ عطری است که دهان انسان را خوشبو می کند .
صلوات ؛ نوری در بهشت است .
صلوات ؛ نور پل صراط است 
صلوات ؛ شفیع انسان است .
صلوات ؛ ذکر الهی است .
صلوات ؛ موجب کمال نماز می شود .
صلوات ؛ موجب کمال دعا و استجابت آن می شود .
صلوات ؛ موجب تقرب انسان است. 
صلوات ؛ رمز دیدن پیامبر در خواب است .
صلوات ؛ سپری در مقابل آتش جهنم است .
صلوات ؛ انیس انسان در مقابل عالم برزخ و قیامت است .
صلوات ؛ جواز عبور انسان به بهشت است .
صلوات ؛ انسان را در سه عالم بیمه می کند .
صلوات ؛ از جانب خداوند رحمت است و از سوی فرشتگان پاک کردن گناهان و از طرف مردم دعا است .
صلوات ؛ برترین عمل در روز قیامت است .
صلوات ؛ سنگین ترین چیزی است که در قیامت بر میزان عرضه می شود.
صلوات ؛ محبوب ترین عمل است .
صلوات ؛ آتش جهنم را خاموش می کند. 
صلوات ؛ زینت نماز است .
صلوات ؛ گناهان را از بیت می برد .
صلوات ؛ فقر و نفاق را از بین می برد .
صلوات ؛ بهترین داروی معنوی است.



فرستادن صلوات اطاعت از امر خداو رسول و موجب رستگاری است.
فرستادت صلوات انسان را شبیه به ملائکه می کند.در نتیجه از رحمتی که ملائکه درآسمان برخوردارند نیز سهمی دارند.
در روز جمعه هیچ عملى برتر از صلوات بر محمد و خاندان او (ع) نیست.
تکمیل روزه به پرداخت زکاة یعنى فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر (ص) کمال نماز است .
سنگین ترین چیزی که روز قیامت در ترازوی اعمال قرار داده می شود صلوات بر حضرت محمد(ص) و اهل بیت(ع) اوست.
رسول خدا فرمود:جبرئیل به من بشارت داد که حق تعالی می فرماید:هر بتده ای که بر تو صلوات بفرستدهفتاد هزار ملک بر او صلوات می فرستد و هرکس هفتاد هزار ملک بر او صلوات بفرستد از اهل بهشت خواهد بود.
امام حسن عسکری (ع) می فرماید:خداوند حضرت ابراهیم (ع) را به عنوان خلیل خود انتخاب کردبه دلیل اینکه زیاد صلوات می فرستاد.
امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود:صلوات فرستادن شما بر من باعث روا شدن حاجتهای شما است و خدا را از شما راضی و اعمال شما را پاکیزه می کند.
پیامبر گرامی(ص) فرمود: یا علی(ع) هرکس در هر روز ویا شب بر من صلوات بفرستد شفاعت من برای او واجب می گردد هرچند گناهان کبیره کرده باشد.
امام صادق(ع) فرمود:هرکس خدا را یاد کند ده حسنه برای او نوشته می شود و هرکس رسول خدا(ص) را یاد کند ده حسنه برای او نوشته می شود.زیرا که حق تعالی حضرت را قرین خود گردانیده است.
امام رضا (ع):هرکس نتواند با کارهای نیک گناهانش را بپوشاند بسیار صلوات بفرستندزیرا که صلوات گناهان را نابود می کند.
رسول خدا (ص) فرمود:صلوات فرستادن شما بر من موجب پاکیزه شدن اعمال شما است.
رسول خدا(ص) فرمود:رستگار ترین شما از هنگامه قیامت آن کسی است که بر من صلوات بفرستد.



وسائل الشیعه
الخصال



08:33 ب.ظ
41
بسم الله از نگاه معصومین(ع)
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز


احادیث ائمه اطهار(ع) در مورد بسم الله الرحمن الرحیم

1.پیامبر(ص)فرمودند كه خداوند فرمود: «… هرگاه بنده بگوید: بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم، خداى متعال مى‏گوید: بنده من با نام من آغاز کرد. بر من است که کارهایش را به انجام رسانم و او را در همه حال، برکت دهم».
2.هرگاه سفره پهن مى‏شود، چهار هزار فرشته در اطراف آن گرد مى‏آیند. چون بنده بگوید: «بسم اللّه‏» فرشتگان مى‏گویند: «خداوند، به غذایتان برکت دهد!» سپس به شیطان مى‏گویند: «اى فاسق! بیرون شو. تو بر آنان، راه تسلّط ندارى».
3.بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم، کلید وضو و کلید هر چیزى است.
4.دعایى که با بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم شروع شود، رد نمى‏شود.
5.هر کس با یقین بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم را قرائت کند، کوه‏ها به همراه او تسبیح مى‏گویند، هر چند او تسبیح آنها را نمى‏شنود.
6.هر کس کاغذى را که روى آن بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم نوشته شده است از روى زمین بردارد و این کار براى بزرگداشت خداوند و جلوگیرى از اهانت به نام او باشد، نزد خداوند از صدیقین به‏شمار مى‏رود و از بار گناه پدر و مادرش برداشته خواهد شد، حتى اگر مشرک باشند.
7.هر گاه بنده‏اى هنگام خوابش، بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم بگوید، خداوند به فرشتگان مى‏گوید: به تعداد نفس‏هایش تا صبح برایش حسنه بنویسید.
8.اگـر بنـده‏اى… در ابتداى وضویش، بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم بگوید همه اعضایش از گناهان پاک مى‏شود.
9.سفره‏هایتان را با سبزى، زینت دهید ؛ زیرا سبزى با بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم، شیطان را طرد مى‏کند.
10.هر کس بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم را قرائت کند خداوند به ازاى هر حرفِ آن چهار هزار حسنه برایش مى‏نویسد و چهار هزار گناه از او پاک مى‏کند و چهار هزار درجه او را بالا مى‏برد.
11.وقتى معلم به کودک بگوید: بگو بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم و کودک آن را تکرار کند خداوند براى کودک و پدر و مادرش و معلم، برائت از آتش در نظر خواهد گرفت.
12.هر کس بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم را براى بزرگداشت خداوند زیبا بنویسد، خداوند او را مى‏بخشد.
13.از خداوند عزیز و جلیل نقل شده كه فرمود: هر كار ارزشمندى كه در آن بسم اللّه‏ ذكر نشود ناقص است.
14.هر كس كارى او را اندوهگین و به خود مشغول كند و او با اخلاص براى خدا بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم بگوید و با قلبش به سوى او رو كند، یكى از این دو براى او خواهد بود: یا در دنیا به حاجتش مى‏رسد و یا حاجتش نزد پروردگار بوده و براى او ذخیره مى‏شود و آن براى مؤمنان ماندگارتر است.
15.هر كس مى‏خواهد خداوند او را از زبانیه (فرشتگان عذاب) نوزده‏گانه برهاند، بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم را قرائت كند زیرا آن نوزده حرف است. تا خداوند هر حرف آن را سپرى در مقابل یكى از آن فرشتگان قرار دهد.
16.هنگامى كه مؤمن بر صراط مى‏گذرد، و مى‏گوید: بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم. ناگاه زبانه‏هاى آتش خاموش مى‏شود و مى‏گوید: اى مؤمن عبور كن زیرا نور تو آتش مرا خاموش كرد.
17.اگر بسم اللّه‏ را قرائت كنى، فرشتگان، تا بهشت تو را حفظ مى‏كنند و آن شفاى هر دردى است.
18.وقتى جبرئیل با وحى به نزدم مى‏آمد، نخستین چیزى كه به من القا مى‏كرد، بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم بود.
19.هر كس بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم را قرائت كند خداوند در بهشت هفتاد هزار قصر از یاقوت سرخ براى او بنا كند.
20.بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم، كلید هر نوشته‏اى است.
21.هر بنده‏اى بخواهد چیزى بخواند یا كارى انجام دهد و بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم بگوید، در كارش بركت داده مى‏شود.
22.هر كس به صداى قارى‏اى كه بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم را قرائت مى‏كند گوش دهد، براى او آن خواهد بود، كه براى قارى است.(ثوابش با ثواب قاری برابر است)
23.بسم اللّه‏، شفاى هر دردى و یارى كننده هر دارویى است.
24.از امام كاظم علیه‏السلام پرسیدند: كدامیك از آیات كتاب خدا برتر و بزرگ‏تر است؟ فرمودند: بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم.
25.خود را از تمامى مردم با بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم و قل هو اللّه‏ احد حفظ كن. آن را از سمت راست و چپ و جلو و عقب و بالا و پایین بخوان.
26.بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم را رها مكن حتى اگر بعد از آن در نوشته شعر بنویسی
27.بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم، تاج سوره‏هاست.
28.بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم، به اسم اعظم نزدیك‏تر است از سیاهى چشم به سفیدى‏اش.
29.معناى گفته كسى كه بسم اللّه‏ مى‏گوید، یعنى نشانى از نشانه‏هاى خداوند را بر خود مى‏گذارم و آن عبادت است.
30.درهاى گناهان را با استعاذه (پناه بردن به خدا) ببندید و درهاى طاعت را با بسم اللّه‏ گفتن بگشایید.
31.ز حقوق قلم بر كسى كه آن را براى نوشتن در دست مى‏گیرد این است كه با بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم آغاز كند.


عیون اخبارالرضا(ع)
تفسیرالامام العسكری(ع)
كافی
التوحید
الدعوات
بحارالانوار
مستدرك الوسائل





تعداد کل صفحات : 8 :: ... 3 4 5 6 7 8