تبلیغات
الغوث
11:03 ب.ظ
63
چرا من؟
بسم الله الرحمن الرحیم 
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین




آرتور اِش ستاره تنیس جهان که قهرمانی در مسابقات جایزه بزرگ ویمبلدون را در کارنامه درخشان ورزشی اش دارد در سال ۱۹۸۳ مصادف با ۱۳۶۲ به سبب خون آلوده ای که هنگام عمل جراحی قلب به اشتباه به وی تزریق کرده بودند به بیماری ایدز مبتلا شد هنگامی که مشخص شد او به بیماری ایدز مبتلا گشته صدها هزار نامه از هوادارانش در سراسر دنیا برای همدردی و حمایت برایش ارسال شد.
در یکی از نامه ها با طعنه از وی پرسیده شده بود که : چرا خدا تو را برای گرفتار شدن به این بیماری ناعلاج انتخاب کرده است ؟
آرتور بسیار در این باره اندیشید ، سپس چنین جوابی داد : دوست مهربانم در سراسر این جهان پهناور حدود پنجاه میلیون کودک شروع به بازی تنیس می کنند ، پنج میلیون نفر بازی کردن تنیس را یاد می گیرند ، پانصد هزار نفر تنیس باز حرفه ای می شوند ، پنجاه هزار نفر در مسابقات تنیس در سطوح مختلف بازی می کنند ، پنج هزار نفر در مسابقات حرفه ای شرکت می کنند ، پانصد نفر در مسابقات مقدماتی گرند اسلم شرکت می کنند ، پنجاه نفر به مسابقه ویمبلدون راه می یابند ، چهار نفر به نیمه نهایی و ۲ نفر به مسابقه نهایی می رسند و سر انجام یک نفر پیروز می شود. وقتی من برنده تنیس ویمبلدون شدم ، هرگز از خدا نپرسیدم که : چرا من ؟ و امروز که در بستر بیماری افتاده ام و درد سراپای وجودم را گرفته نیز نباید از خدا بپرسم : چرا من ؟





11:34 ب.ظ
62
امام حسین(ع) و مسلمان شدن یهودیان
بسم الله الرحمن الرحیم 
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین
صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)



الطاف امام حسین(ع) و مسلمان شدن خانواده ی یهودی 

 عده زیادى زن و مرد در حیاط مسجد صدر الامور آبادان جمع شده بودند و درباره افراد یك خانواده یهودى كه بدین اسلام مشرف شده و براى اداء نماز به مسجد آمده بودند گفتگو میكردند، وقتى افراد این خانواده نماز گزاردند و از مسجد خارج شدند از آنها در مورد علّت و كیفیت تشرف بدین اسلام سؤ ال شد و یكى از آنها كه معلوم بود بزرگ خانواده است گفت من و همسرم كه داراى دو فرزند هستیم قبل از آنكه بدین مبین اسلام مشرف شویم در بغداد سكونت داشتیم وقتى كاخ ریاست جمهورى عراق بمباران گردید و حكومت نظامى اعلام شد از شدت ترس مغازه طلافروشى خود را كه از مغازه هاى معتبر بغداد بود بستم و تعطیل و بامید خدا رها كردم و به خانه پناه بردم ولى دو روز بعد به مغازه رفتم متوجه شدم از طلاآلات و نقدینه ام اثرى نیست.
چند روزى من و همسرم و فرزندانم در ناراحتى و اندوه به سر مى بردیم یكشب كه از فرط ناراحتى گریه زیادى كردم و با چشمهاى اشك آلود خوابیدم در عالم رؤیا به خاطرم آمد كه به زیارت مرقد مطهر امام حسین (ع) بروم طلا آلات و نقدینه ام را بدست خواهم آورد پس از آنكه از خواب بیدار شدم جریان را با همسرم در میان گذاشتم و فرداى آن روز بار سفر بستم و عازم كربلا شدیم و به زیارت مرقد مطهر حضرت امام حسین (ع) نائل آمدیم سپس با خودرو به نجف اشرف مشرف شدیم و ضمن اقامت در آن شهر به سراغ یكى از دوستان قدیمى خود كه از زرگرهاى معروف نجف است رفتیم و ساعتى در مغازه او نشستیم اما موقعی كه قصد داشتم با او خدا حافظى كنم و ازمغازه بیرون آیم زن و مرد شیك پوشى وارد مغازه شدند و از دوستم خواستند تا مقدارى جواهرات و طلاجات آنان را خریدارى كند چون دوستم قصد خرید نداشت من با آنان وارد معامله شدم ولى وقتى طلاجات مذكور را كه در یك جعبه بزرگ قرار داشت بدقت نگاه كردم متوجه شدم طلاجاتى است كه از مغازه ام به سرقت برده اند بلافاصله جعبه را برداشتم و از مغازه بیرون رفتم تا پلیس راخبر كنم ولى آن دو نفر قبل از آنكه به دام مامورین بیافتند فرار را بر قرار ترجیح دادند و متوارى شدند به این ترتیب همانطور كه در خواب به ذهنم خطور كرده بود جواهر و طلاجات دزدیده شده را پیداكردم. من و فرزندانم و همسرم به دین مقدس اسلام مشرف شدیم این مرد اضافه كرد قبلا نامم سالم الیا هو بود و همسرم هیلا نام نام داشت ولى حالا نام من محمد و همسرم زهرا مى باشد. 







10:31 ب.ظ
61
فضائل حضرت عباس(ع)
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین
صلی الله علیک یا قمر بنی هاشم(ع)



فضائل حضرت عباس(ع)

نیمه شبی در اطاق خودم كه كنار در حیاط منزل آقای حاج شیخ محمد تقی بافقی بود، خوابیده بودم ، ناگهان صدای پائی در داخل حیاط مرا از خواب بیدار كرد من فورا از جا برخاستم . دیدم جوانی وارد منزل شده و در وسط حیاط ایستاده است نزد او رفتم و گفتم شما كه هستید و چه میخواهید؟ مثل آنكه نمیتوانست فورا جواب مرا بدهد حالا یا زبانش از ترس گرفته بود و یا متوجّه نشد كه من به فارسی به او چه میگویم زیرا بعدا معلوم شد اواهل بغداد و عرب است ولی مرحوم آقای بافقی قبل از آنكه او چیزی بگوید از داخل اطاق صدازد كه حاج عباس او یونس ارمنی است و بامن كار دارد او را راهنمائی كن كه نزد من بیاید. من او را راهنمائی كردم او به اطاق آقای بافقی رفت .

مرحوم آقای بافقی وقتی چشمش به او افتاد بدون هیچ سؤ الی به او فرمود: احسنت ، می خواهی مسلمان شوی ، او هم بدون هیچ گفتگوئی به ایشان گفت ، بلی برای تشرف به اسلام آمده ام . 
مرحوم آقای بافقی بدون معطلی بلافاصله آداب و شرایط تشرف به اسلام را به ایشان عرضه نمود و او هم مشرّف به دین مقدّس اسلام شد، من كه همه جریانات برایم غیر عادّی بود از یونس تازه مسلمان سؤ ال كردم كه جریان توچه بوده و چرا بدون مقدّمه به دین مقدس اسلام مشرف گردیدی و چرا این موقع شب را برای این عمل انتخاب نمودی ؟ 
او گفت : من اهل بغدادم و ماشین باری دارم و غالبا از شهری به شهری بار می برم یك روز از بغداد به سوی كربلا می رفتم ، دیدم در كنار جادّه پیرمردی افتاده و ازتشنگی نزدیك به هلاكت است ، فورا ماشین را نگه داشتم و مقداری آب كه در قمقمه داشتم به او دادم ، سپس او را سوار ماشین كردم و به طرف كربلا بردم ، او نمی دانست كه من مسیحی و ارمنی هستم ، وقتی پیاده شد گفت : برو جوان حضرت ابوالفضل العبّاس اجر تو رابدهد. من از او خدا حافظی كردم و جدا شدم ، پس از چند روز باری به من دادند كه به تهران بیاورم ، امشب سر شب به تهران رسیدم و چون خسته بودم خوابیدم ، درعالم رؤ یا دیدم در منزلی هستم و شخصی در آن منزل را می زند، پشت در رفتم و در را باز كردم دیدم شخصی سوار اسب است و می گوید: من ابوالفضل العباس هستم ، آمده ام حقّی كه به ما پیدا كردی به تو بدهم . گفتم چه حقی ؟ 
فرمود: حق زحمتی كه برای آن پیرمرد كشیدی سپس اضافه فرمود و گفت : 
وقتی از خواب بیدار شدی به شهر ری می روی شخصی تو را بدون آنكه تو سئوال كنی به منزل آقای شیخ محمد تقی بافقی می برد و قتی نزد ایشان رفتی به دین مقدّس اسلام مشرف می گردی . 
من گفتم چشم قربان و آن حضرت از من خدا حافظی كرد و رفت ، من از خواب بیدار شدم و شبانه به طرف حضرت عبدالعظیم حركت كردم ، در بین راه آقائی را دیدم كه بامن تشریف می آورند و بدون آنكه چیزی از ایشان سئوال كنم ، مرا راهنمائی كردند و به اینجا آوردند و من مسلمان شدم . وقتی ما از مرحوم آقای حاج شیخ محمد تقی بافقی سئوال كردیم كه شما چگونه او را شناختید و می دانستید كه او آمده است كه مسلمان بشود؟ فرمود: آن كس كه او را به اینجا راهنمائی كرد یعنی حضرت حجة بن الحسن(ع)(عج) به من اطلاع می دهند